تذکره الثالث
تذکره فیالاحوالات شیخ ابا مهشید : به قلم حاج شیخ هوچی الدین خراسانی( لعنه الله علیه)
آن غرقه ی دریای مواج" آن یاوه سرای وراج" آن همیشه به دنبال امتحان آسان " آن دشمن اهل خراسان" آن زیاد رفت و آمد کننده به اتاق فرهنگی" آن بلوتوث باز با حسن و معمار و عبدی" آن دارنده ی ادعای علم الجتماع" آن
دوستدار رقص سماع!" آن منتقد گاه و بیگاه ایرج" آن دوستدار اهل هیدج" آن دارنده ی پیکان قراضه" آن مخالف با اصل انتفاضه" آن مورد الطاف یزدی وعبادی و پوران" آن دشمن پنهان ساسانیان!" آن عاشق حسنی و خطبه هایش" آن دوستدار معمار و پندهایش!"آن مخالف ایران باستان و فر جمشید: مولانا مسکین پدر مهشید.
گویند که آنگاه که به دنیا آمد مادر را بخواست تا اورا شعری گوید.مادرتعجب نمود گفت بسم الله!!! این طفل یاوه سرایی بخواهد گشت محتملا!! و گویند از همان ابتدا عاشق معماری بود از آنرو در بزرگسالی دوستی یافت معمار نام که مایه مسرت دوستان بود و خجلت همکیشان!در لباب الباب عوفی چنین آورده اند که روزی ساسانیان اورا بدید و از برایش لاف همی گفت ازمجسطی و جغرافیا.پس مولانا نعره بزد بگریخت و الماس همچنان اندر طلب اوبر کوه و دشت همی میرود...
و باز گویند با خراسانیی دوستی یافت به تمام و آن خراسانی در نهان دشمن اوی بود ومسلک را تحریک مینمود تا خواجه را لت زند و باقی بنا بر قول چنگیز مغول خدای داند و ما ندانیم. مولانا بسیار با جعفر موتورچی ستیزه و جدل مینمود نه بر سر علوم و احادیث بل از سر جارو و پارو!! و سرانجامش را گفته اند که در کلاس آمار به غلط همی داد از فلان روستای ترکان و نسبتهای کذب بر جماعتی از ترکان همی بست تا جماعت ترکان کلاس به خشم بشدند و چون بر آمار ضاله خود پای بفشرد وقبول اشتباه ننمود ترکان به اتفاق امدند و اختلافات قدیمه را کناری نهاده و به یاری یکدگر اوی را بکشتند به سرکردگی ایرج نامی که بنا بر قول مورخین و قدما از ملاکین بزرگ زنجانرود بودی.و چنین روایت بنمودند که گویند مسلک خود بدو سه ضربه بزد به تلافی آمار غلط و البته تهمت دزدی به همشهریانش از باب سرقت موتور واین نیز خدای داند و شیخ روی به مسلک بنمود و چون ژولیوس سزار بگفت:
مسلک...تو هم؟
و دلیل ضربت سوم هرگز بر احدی مکشوف نگشت مگر آنکه عوام گویند ضربت سوم را مسلک از بحر یک رسوایی عاشقانه و پنهانی بر مولانا بزد آنچنان که ابوالفضل بیهقی نیز ندانیم به مهر زنی به زندان اوفتاد و یا به مهر زنی و یا به جرم مهر زنی؟!...و به دین نهج بود که شیخ را از رنج تعیش و زندگانی برهانیدند ...
و در رساله ی الهجفجف چنین آورده اند که پس از شیخ پیروانش بر آن شدند که شیخ روزی باز خواهد گشت و جهان را از اهل خراسان پاک خواهد نمود و آن فرقه ی ضاله را بو اجاقیه خوانند که در کوهها مسکن دارند و از برای ظهور شیخ ادعیه و مناسک مخصوص همی بر پای دارند تا شیخ باز گردد و اما غافلند که بنا بر قول عمرو لیث صفاری این راه بر ادمی بسته است...
و خدایش لعنت کناد.آمین
آخرين برگ سفرنامه باران اين است