سربه سر دوستان وبلاگ نویس خوبم
سلام این هم یه جور دوستیه با شوخ هایی!!! که همیشه به من لطف داشته اند ![]()
![]()
ای اهل هنر هوار و داد از یاران
از چکه و چکه های شعر باران
ای کاش که روزی زن مهدی گردد
یک پیر زن زشت و گر و بی دندان
باید که به مرکز تمدن سر زد
با کله به چشم بیتی انتر زد
یا آنکه شب عروسی بیت اله
انبوه گل لاله به روی خر زد !!
«می گفت نمی شود مگر عاشق شد»
« این را که سرود بی خبر عاشق شد»
شاید که شما باورتان هم نشود
طوماری ما مثال خر!!!! عاشق شد
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور ۱۳۸۶ ساعت 18:55 توسط پدر مهشيد
|
آخرين برگ سفرنامه باران اين است