آخرین باری که در خصوص تورم و گرانی و نمی دانم هزار من حرف صد تا یه غاز اینجوری سخن راندم و پا را از دایره ادب و احترام و اکرام و تکریم برون نهادم ،دوستی دیر آشنا و نه چندان دانا ، مرا نهیبی زد که چه می گویی و دهان یاوه گویت را به جای فکر به کار انداخته ای و  شروع کرده ای به بد گویی از زمین و زمان، بس کن این شیوه مزخرفت را که دوصد گفته چون نیم کردار نیست و.... البت این سخن که در وادی امر بسی ناپخته و خام می نمود و آن هم از دهان نامبارک حضرت استاد هوچی، بیرون تراویده بود مرا به ریشخند و نیشخند انداخت که هوچی ما را باش که او هم به هیبت مردی دانشور در آمده و دارد نصیحتمان می کند که ال بکن و ال نکن.گو اینکه خودش در الافی دست همه را ازپشت بسته و دائم کاری نیست او را جز هوچی گری و زمین و آسمان بر هم ریختن و آب در هاون کوفتن.لکن کمی که این ذهن معیوب را به کار گرفتیم، دیدیم پر بیراه هم نمی گوید این بنده خدا. لذا لازم دیدیم بر او هم نصیحتی به شیوه نصیحت الملوک،پندی شاهانه در نصیحت رعیتی پا برهنه به صورت شعری ناچیز روا داریم و او را از الطافمان و این افکار عمیقمان بهره مند سازیم.

لال شو ای کافر شیطان پرست

بی شعور و احمق و بی دین و پست

 

انتقاد از حاکمیت می کنی؟

فسقلی گویا مخت معیوب هست؟

 

رشته ی حرفت زدستت رفته است

یا که دیوانه شدی یا خنگ و مست

 

آن دهان یاوه گویت  را به گل

یا به مشتی آهنین باید که بست

 

روزی از این روزها همچون قلم

استخوان های تو را خواهم شکست

 

سرنوشتت را چنین بنوشته اند

یا بمانی زیر پا یا زیر دست