سلا بر هوچي بيچاره و مسلك آواره!

سخني دارم با شما دو نادان كه هميشه خدا بي درمان چون مرغي سركنده دايم اين سو و آن سو مي خزيد و هر روز در مسلكي و دنبال هوچي گري و تشويش اذهانيد. گوش كرتان را باز كنيد كه خوب راه و چاه را حاليتان كنم. بي چاره ها به جاي آنكه مثل ايرج زمين خدا را بخريد و نانش كنيد و بخوريد كار و بارتان را به كنار نهاده ايد و دايم حرف نشخوار مي كنيد . مگر آن شعر معروف بخز در لاكت اي حيوان را از شاعر كيفور كيفر نديده اخوان ثالث عليه الرحمه نشنيده ايد ؟شما را چه كه در سرزمين شلمزار حاكمش غير دموكراتيك است كه شال سبزي دائم در گريبان داريد كه راي من چه شد. مگر راي شما دو موجود بي ارزش چه ارزشي دارد كه خود را بر تمام آلم و عادم!قيم فرض نموده ايد. همين روزهاست كه شما را هم به جرم تشويش اذهان و به خاطر سخن پراكني هاي اهمگانه تان! گوش مالي دهم و آنچه را كه در تمام سالهاي عمر بي بركتتان نياموخته ايد يك شب با يك گفتمان ويژه حاليتان كنم تا خود بدانيد كه كجاي كار بوده ايد وبه هم مسلكان هوچي گر خودتان با زبان روزه سادگانه!بفهمانيد كه فكرشان تومني كه سهل است يك شاهي هم نمي ارزد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سواد نويسنده كم است بدينوسيله كلمات صادقانه ، عالم و آدم و احمقانه اصلاح مي گردد